X
تبلیغات
رایتل







پرواز شامگاهی درناها

تنها آن کس که کارد می کشد اسحاق را بدست می آورد.

چکه های مداوم

آناتما، مخدر همیشگی من، زخم زننده و التیام دهنده، خودآزاری مداوم لذت بخش این روزهای تاریک
A Natural Disaster


It's been a long cold winter without you
I've been crying on the inside over you
Just slipped through my fingers as life turned away
It's been a long cold winter since that day

It's hard to find
Hard to find
Hard to find the strength now but I try
And I don't want to
Don't want to
Don't want to go on and speak now
Of what's gone by
Cos no matter what I say
No matter what I do
I cant change what happened
No matter what I say
No matter what I do
I cant change what happened

You just slipped through my fingers
And I feel so ashamed
You just slipped through my fingers
And I have paid


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 2 شهریور 1391ساعت 07:57 ب.ظ توسط دامون نظرات (1)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

Hey you!

چقدر زیبا تصویر میکنه احساسم رو این آهنگ پینک فلوید...

Hey You

Hey you, out there in the cold
Getting lonely, getting old
Can you feel me?
Hey you, standing in the aisles
With itchy feet and fading smile
Can you feel me?
Hey you, don't help them to bury the light
Don't give in without a fight.

Hey you, out there on your own
Sitting naked by the phone
Would you touch me?
Hey you, with your ear against the wall
Waiting for someone to call out
Would you touch me?
Hey you, would you help me to carry the stone?
Open your heart, I'm coming home.

But it was only a fantasy
The wall was too high, as you can see
No matter how he tried, he could not break free
And the worms ate into his brain.

Hey you, standing in the road
Always doing what you're told
Can you help me?
Hey you, out there beyond the wall
Breaking bottles in the hall
Can you help me?
Hey you, don't tell me there's no hope at all
Together we stand, divided we fall


در یوتیوب ببینید:

http://www.youtube.com/watch?v=gELhNbDcLE0

+ نوشته شده در شنبه 16 آبان 1388ساعت 12:50 ق.ظ توسط دامون نظرات (11)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دلیل اعتراضم...گیسوی خونین توست

                                


دشتها نام تو را می گویند

کوهها شعر مرا می خوانند

                                  کوه باید شد و ماند

                                  رود باید شد و رفت

                                  دشت باید شد و خواند....


  تو مپندار که خاموشی من

                                                   هست برهان فراموشی من


من اگر برخیزم


تو اگر برخیزی


همه برمی خیزند ...


حمید مصدق

+ نوشته شده در دوشنبه 1 تیر 1388ساعت 02:02 ق.ظ توسط دامون نظرات (8)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

گل سرخ شدن



از شب زرد زمستان

 تا سحر

سحر سرخ بهار

فاصله فریاد است

تا گل سرخ شدن راهی نیست

می توانی گل سرخی باشی
+ نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد 1388ساعت 05:21 ب.ظ توسط دامون نظرات (14)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

being with u


I waited for so long

Outside myself
You see I was pretending
To be someone else
I was longing to see
Who I wanted to be

And I've been waiting on my own
I've been waiting for too long
Not strong enough to be with you


And I've been making up my world
I've been painting it with gold
Not strong enough to see you

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388ساعت 05:56 ب.ظ توسط دامون نظرات (9)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

من اگه جای تو بودم

(مسخره ام نکنید!! شعرشو خیلی دوست دارم)

خوب آخرش چی میشه

با اینکه

همه جا بودم و همه وجودمو قلبمو عمرمو جونمو واسه تو دادم

می خوای بیای بگی که

باشم و نباشم

طنین

صدای دلنشین تو همش

با منه و تا ابد نمیره از یادم

یه وقت فکر نکنی 

چون

دل تو

همه جا با منه٬

به عشق من میزنه٬

پس دیگه

حتی اگه تو نباشی پیشمی

نمیدونی که چقدر

 تشنه دیدن

 تو میشم

ولی تو نیستی پیشم

همیشه

تویی که تو لحظه هام خیلی کمی

من اگه جای تو بودم... 

+ نوشته شده در جمعه 25 مرداد 1387ساعت 03:57 ب.ظ توسط دامون نظرات (3)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

قیزیل گولو قوپاتیلار آی اللر


 


یکی بود یکی نبود (بیر گون واریدی بیر گون یوخیدی)


لب این آب کبود (ماوی سویون قیراغیندا)


گل سرخی روییده بود (بیر گول بیتمیشدی)


درشت ، (ایری)


زیبا ،(گوزل)


پر پر. (دولی یاپراق)


باد آمد (بیر یل اسدی)


باران آمد (یاغیش یاغدی)


بوران شد (بوران اولدی)


توفان شد (طوفان اولدی)


گل سرخ از جا کنده شد (قوپدی قیزیل مخملی گول)


گلبرگهاش پراکنده شد. (یاپراقلاری داغین داغین)


کجا رفتند؟ (هارا گئتیلر؟)


چه شدند؟ (نجه الدولار؟)


مرده اند ، زنده اند؟ (اولو لر می؟ دیری لر می؟)


کس نمی داند (کیمسه بیلمز)


آه چه گل سرخ زیبایی بود (آه نه گوزل مخملی گول)



امروز نه سالگرد مرگ صمده نه سالگرد تولدش. فقط دل من هواشو کرده. ای کاش امروز میرفتم امامیه. دلم برای غریبی و تک افتادگیه مزارش تنگ شده. ای کاش امروز میرفتم با یه شاخه گل سرخ. مثل همیشه

ای کاش امروز میرفتم...

+ نوشته شده در جمعه 31 خرداد 1387ساعت 02:37 ب.ظ توسط دامون نظرات (5)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فرشتگان معصوم (اطلاعیه شماره ۲)

 

 

 

 

نقل قول از سایت خاطرات یک خبرنگار

 

بیست و پنجم اردیبهشت امسال وقتی برای نخستین بار تصاویر غمناک کودکان مرودشتی را منتشر کردم ُ هرگز تصور نمی کردم این همه مورد حمایت هموطنان عزیز قرار بگیرد ... به عبارتی ۱۰۰ کامنت همدردی و اعلام آمادگی کمک در سایت و ۴۶ پیغام مشابه در وبلاگ . همه خواهان اعلام شماره حساب برای واریز کمک های مالی بودند ..اینجا و اینجا . بعضی از این عزیزان با سرودن قطعه شعری غمگین همدردی خودشون رو اعلام کردند ... خیلی ها هم محبت کردند و این لینک رو در سایت ها و وبلاگ های خود قرار دادند ... خیلی ها هم از طریق ای میل ابراز همدردی کردند و شماره حساب مطالبه کردند . ولی من تا امروز هیچ شماره حسابی اعلام نکردم .  چرا ؟

چرا شماره حساب دیر اعلام شد ؟  

باور کنید گشایش شماره حساب از همون روز نخست خیلی کار ساده و آسانی بود . ولی من ترجیح دادم ابتدا یک پی گیری مقدماتی صورت پذیرد . تا اولآ مشخص شود نظر خوانندگان محترم چیست ؟ به عبارتی در این مدت منتظر بودم که آیا روش دیگری جز کمک مالی وجود دارد ؟ یعنی این که نهاد یا سازمان غیر دولتی خاصی پیشقدم می شود تا کلیه مسئولیت ها را به آن واگذار کنیم ؟ دلیل دیگر این بود .. به محض این که  تصاویر دردناک را منتشر کردم ، در وب گردی هایم متوجه شدم عزیزان دیگری اقدام به اعلام شماره حساب نموده اند ! بدون این که حتی تصویری از این فرشتگان رو درج کرده باشند ! راستش با مکاتباتی که انجام دادم ، علت عدم درج تصویر را سوال کردم . آن ها نوشتند .. ما سال ها در زمینه امور خییریه تلاش می کنیم .. همه ما را می شناسند ... اما عدم درج عکس دانش آموزان به این دلیل است که خبرگزاری فارس قبلآ چاپ کرده است !!  ولی چشم ما این کار را خواهیم کرد .. من حتی نوشتم اگه شما این محبت را بفرمایید ، ما دیگه حساب بانکی باز نخواهیم کرد و تبلیغ سایت شما را برای کودکان خواهیم کرد . اما هیچ خبری تا امروز نشد !

در چنین شرایطی احساس کردم اگر حسابی هم افتتاح شود ، در میان ده ها رسانه ای که اقدام به این کار کرده اند ، کار ما بی ارزش تلقی شده و خدای ناکرده سبب پائین آمدن اهداف خیر کمک رسانی خواهد شد . به همین جهت صبر کردم تا علاوه بر تحقیق و جستجو و دریافت نظرات مفید خوانندگان ، با برنامه ریزی مشخص اقدام به کار خیر نماییم . از طرفی هم حساسیت رژیم و تجربه تلخ آن ها را در مواجه با نهادهای موازی و خییریه را درک می کردم . و اصلآ دلم نمی خواست فکر کنند ما اقدامات آن ها را زیر سوال می بریم . بلکه هدفم این بود که بگویم .. اگه کمکی صورت می گیرد صرفآ  جهت کمک به دانش آموزان است نه مطرح شدن سازمان یا تشکیلات خاصی . و به طور یقین در کنار تیم های پزشکی و عزیزانی که تا حالا برای بهبود این عزیزان زحمت کشیده اند خواهیم بود . تا در رفع کمبود ها بکوشیم . که الحمدالله به نتایج مفیدی دست یافتیم ...

آن چه تا امروز انجام شد ...

گذشت زمان و ارتباط خوانندگان سبب گردید تا از طریق کامنت های شما عزیزان متوجه شوم  مسئولیت مداوا و جراحی های دانش آموزان تنها از طریق وزارت آموزش پرورش صورت گرفته است . و ما هر کمکی در این راستا بخواهیم انجام دهیم ، باید به نوعی با هماهنگی آن ها باشد . خواست خداوند سبب شد تا از طریق کامنتی با سرکار خانم مریم فخرایی آشنا شوم که پدر بزرگوار ایشان در زمره آموزش پروشی های فعال در امور اجرایی و خییریه است .

همچنین آقای دکتر محترمی  به نام آقای ناصری به بنده معرفی شده اند که ارتباط نزدیکی با جراحان فرشتگان مظلوم دارد و حاضر است در راستای کمک های بیشتر برای بهبود این عزیزان با ما همکاری نمایند . و ای میل وی به من داده شده است .

خواننده جوانی به نام امید از شیراز پس از زحمات فراوان موفق شده است با یکی از خانواده های این عزیزان به نام آقای کهن ارتباط برقرار کرده و از  آخرین وضعیت آنان ما را آگاه کند . به گفته آقای کهن در حال حاضر این دانش آموزان از نظر روحی دچار مشکلات فراوانی هستند . که من پیشنهاد کردم اگه دوستان صلاح بدانند ، ما این عزیزان رو به یک تور تفریحی - زیارتی اعزام کنیم .. دوست خوبم آقای بامداد شماره آقای کهن را در اختیارم گذاشته است .. و من هنوز با وی تماس نگرفته ام تا وضعیت برنامه های ما مشخص تر شود . از طرفی به پیشنهاد پسر خوبم بامداد ، یکی از خلبانان تیزپرواز پایگاه هفتم ترابری  را به عنوان مدیر و ناظر و رابط اقدامات خییر خواهانه گروه امداد ما برای  شهر  شیراز  در نظر گرفتم تا هرگونه هزینه و اقدامات پزشکی زیر نظر وی به اتفاق بامداد و آقای کهن به نمایندگی از سوی خانواده دانش آموزان صورت پذیرد .

خانم نویسنده محترمی به نام مرجان برای بنده نامه نوشته و تقاضای ارسال کتاب هایش را برای دانش آموزان کرده بود . بنده به این دختر عزیزم پیشنهاد دادم اگر قرار است تعدادی از کتب خود را به این امر خیر اختصاص دهد ، پیشنهاد کردم بهترین روش این است با چاپ بنری بزرگ تبلیغاتی که حاوی تصویر دانش آموزان باشد ، در حاشیه مراسم های رسمی متعددی که در کشور انجام می گیرد ، اقدام به فروش آن تعداد از کنب اهدایی به قیمت همت عالی باشد ، تا علاوه بر جلب نظر مردم عادی ، کمک چشمگیری هم به ان ها شده باشد . این خانم محترم که مقیم اصفهان است چهارشنبه به تهران می آید تا در این باره با او گفت و گو کنم

در بخش کامنت های بلاگفا ، عزیزی به نام رضا نوشته است که انسانی را می شناسد که حاضر است هزینه های درمانی این عزیزان را پرداخت نماید .. او از ما هزینه تقریبی را جویا شده بود که باید عرض کنم منتظر اعلام نظر تیم پزشکی هستم . همچنین دوستان زیادی ابراز همدردی فرمودند و نظرات مفیدی بیان کردند که بهترین نظر نوشته یکی از خوانندگان وبلاگ است که نوشته ... به دلیل کلاهبرداری های متعدد اینترنتی بهتر است اقدامات ما زیر نظر سازمانی قانونی چون حلال اهمر صورت پذیرد . که من هم موافق هستم .. و به طور کلی عرض می کنم .. بنده فقط نقش رابط را ایفا می کنم و هیچ نقشی در تصمیم گیری ها نداشته و نخواهم داشت . و به همین دلیل حتی حاضر به گشایش حساب به نام خودم نشدم . تا هر گونه شک و شبهه بر طرف شود . و فقط افتخار اطلاع رسانی با بنده است . همین .. ضمنآ دوست محترمی نوشته بود که اقداماتی بین المللی برای گشایش حساب ارزی انجام داده است که در اطلاعیه بعدی خواهم گفت ..

بالاخره شماره حساب افتتاح شد ...

همان گونه که عرض کردم به هیچ عنوان مایل نبودم در امور مالی این امر خیر نقشی داشته باشم . به همین دلیل از یکی از انسان های شریف که اعتماد زیادی به وی و خانواده اش دارم . و به عبارتی پدر او از دوستان و همکاران قدیمی ام در خط پرواز است خواهش کردم با افتتاح حساب الکترونیکی که قابل کنترل و ارائه صورت وضعیت باشد افتتاح نماید . ایشان محبت کرده و دو روز حسابی را مخصوص این عزیزان افتتاح فرموده که به شرح ذیل است

حساب قرض الحسنه به شماره

 ۱۱۳۹۰۶۰۱۳۸

بانک ملت شعبه سرو ، سعادت آباد - تهران

به نام مهندس پیمان فولادوند 

 

از دوستان و خوانندگان محترم خواهش می کنم همه کمک های مالی خویش را به حساب فوق واریز کرده و رسید  را نزد خود نگه دارند .. در ضمن حساب مشترکی بین آقای بامداد و جناب سروان کوثری یا یکی از خانواده دانش آموزان گشایش خواهد یاقت .. تا هر گونه هزینه ای که برای این عزیزان واریز خواهد شد با نظارت افراد معتمد و خوشنام به اتفاق خانواده دانش آموزان باشد . همچنین مقرر شد پرینت بانکی هر ماه برای آگاهی خوانندگان از مبالغ جمع آوری شده از طریق سایت به نمایش گذاشته شود . تا دوستان در جریان همه اقدامات مالی قرار گیرند .

+ نوشته شده در سه‌شنبه 28 خرداد 1387ساعت 02:55 ق.ظ توسط دامون نظرات (4)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
1 2 3 >>