X
تبلیغات
رایتل







پرواز شامگاهی درناها

تنها آن کس که کارد می کشد اسحاق را بدست می آورد.

مرا پناه دهید ای...

گاهی به روسپی ها حسادت می کنم

چه رابطه ساده ای است رابطه قراردادی بین روسپی و مشتریش!

فروختن جسم برای مدت محدودی و به خاطر عمل محدودی

اتمام مدت معین٬ فسخ قرارداد٬ جدایی برای همیشه

نه افسوسی٬ نه احساسی٬ نه نم اشکی٬ نه وابستگیی٬ نه نوستالژی٬ هیچی...مطلقا هیچی.


گاهی حسادت می کنم به «این زنان ساده کامل... که در شکاف پیراهنشان هوا همیشه به بوی شیر تازه آمیخته است«

چه رابطه ساده ایست رابطه قراردادی این زنان با دنیای کوچک خانواده!

کار و عشق و فداکاری و ایثار و از خودگذشتگی و صبر و متانت و عفت و حیا و شرم و رنج و رنج و رنج و...رنج.

اتمام مدت معین، فسخ قرارداد، رهایی برای همیشه. رهایی در خاک نمناک گور


گاهی حسادت می کنم به کسانی که  »با تنی انباشته از کاه، سالها لابه لای تور و پولک می خوابند و با فشار هرزه دستی، بی سبب فریاد می کنند و می گویند: آه من بسیار خوشبختم «

شک دارم که اینها حتی رابطه و قراردادی با محیط اطرافشان داشته باشند!


گاهی حسادت میکنم به بهترینها

قویترین ها

پاک ترینها

آزادترینها

اصلا به همه »ترین ها»!

..........

و آن بهار و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت با دلم می گفت
نگاه کن
تو هیچگاه پیش نرفتی

تو فرو رفتی

..........

(فروغ گاهی با خودم فکر میکنم اگر تو نبودی من در این لحظه های اوج درماندگیم باید به واژه های چه کسی پناه میبردم برای بیان افکارم... فروغ من گاهی حتی به تو هم حسادت می کنم... ) 



+ نوشته شده در جمعه 15 خرداد 1388ساعت 02:30 ق.ظ توسط دامون نظرات (13)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin