X
تبلیغات
رایتل







پرواز شامگاهی درناها

تنها آن کس که کارد می کشد اسحاق را بدست می آورد.

سحر هم رفت...

روزه سکوتم رو چه غمگینانه میشکنم

سحر هم رفت....

شب یلدا... تصادف اتومبیل... فقط یک کشته...سحر رومی...25 سالش نشده بود هنوز...

من الان فهمیدم...


البته نمیدونم چرا اما حس می کنم جای دوری نرفته. همین نزدیکیهاست!! داره زندگی رو یه جور دیگه تجربه میکنه. برات فقط دلتنگم سحر جان. همین

خانه جدید مبارک


اینم آخرین شعرش در وبلاگش:


مرا چه به تنهایی و سکوت ؟


نقاشی می کشم .
دنیای وارونه ام را ،
از اینجا تا بی انتهایی تو .
رنگ در طرح .
بوسه ای بر باد .
درختی در آغوش خاک .
آسمانی بی ماه .
طبیعتی برهنه
و من .
چشمانم حکایت ها دارد ...
مرا چه به تنهایی و سکوت ؟
زندگی باید

+ نوشته شده در شنبه 14 دی 1387ساعت 05:44 ب.ظ توسط دامون نظرات (6)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin