2 خرداد 1387 ساعت 01:29 AM

 

فرهنگ کلمات نامفهوم

رابطه جنسی (ادامه)

 من عادی یا عامی (معامله جنسی یا وظیفه جنسی؟!)

من عادی طیف گسترده ای از مردم را شامل می شود که اکثریت جامعه ما را تشکیل میدهند. باورهای من عادی ترکیبی است از اعتقادات مذهبی و مجموعه ای از سنتهای حاکم بر اجتماع دربرگیرنده هر فرد که بسته به موقعیت, یکی از این دو فاکتور بر دیگری برتری دارد. من مونث عادی وسواس چندانی بر روی منزه بودن از گناه ندارد. اما به هر حال آموزه های دینی مسلط بر جامعه هرگونه رابطه جنسی قبل از ازدواج را نفی میکند و سنتها به طرزی سفت و سخت تر در این مساله حامی دینند. رابطه جنسی قبل از ازدواج برای من عادی مشابه یک معامله است. از آنجایی که تمام عوامل بیرونی دست به دست هم داده اند تا ضرر این معامله برای من مونث بیشتر از سود آن باشد، لذا این فرد با ارزیابی موقعیت به سادگی از انجام معامله صرف نظر میکند. در واقع ترس از سوختن در آتش کمتر از ترس از بی آبرویی در اجتماع من عادی را تحت تاثیر قرار میدهد. القائات همه جانبه اجتماعی در لزوم سرکوب این حس و تقوای جنسی، تصور جنس مرد به عنوان سو استفاده کنندگان جنسی بالقوه، ترس از تبعات بعدی مثل بارداری و هزارو یک دلیل  موجه و ناموجه دیگر مانع از این میگردد تا من عادی به احساسات خود مجال رها شدن و برآورده شدن بدهد.  با گذشت زمان محدودیتهای بیرونی دنیای درونی فرد را هم تسخیر میکنند به طوری که تقوای جنسی تحمیل شده به سردی جنسی خودخواسته تبدیل میشود. در جامعه کنونی ما در بین دختران طبقه متوسط سردی جنسی به عنوان یک ارزش تلقی میگردد. تبلیغات گسترده درالقای این باور که رابطه جنسی قبل از ازدواج ابزاریست برای سودجویی از جنس مونث به عنوان آلت تفریح و لذت مردان، خصومتی را نسبت به این حس در فرد برمی انگیزد که خودداری از پرداختن به آن به عنوان حربه ای در برانگیختن حس برتری و احترام و ابزاری برای گرفتن انتقام از مردان استفاده می شود. به طوری که این حس پس از ازدواج نیز در ناخودآگاه زن باقی مانده و بال و پر می یابد. با توجه به این مساله شاید بتوان سردمزاجی عمومی و رایج بین زنان ایرانی را یکی از نمودهای این طرز تفکر خاص در نظر گرفت. تصور زن ایرانی (اکثریت عادی جامعه) از س.ک.س قبل از ازدواج به صورت یک معامله جنسی پرخطر و غالبا پرضرر و پس از آن به صورت یک وظیفه جنسی نسبت به شریک مرد خود است. شاید نمود عینی وظیفه جنسی در یک سال پس از ازدواج قابل روویت نباشد اما پس از سپری شدن دوران شیدایی به دلیل سلطه شدید تفکرات غلط موجود در هر دو جنس زن و مرد حس وظیفه گونه رابطه جنسی دیر یا زود ظهور خواهد کرد.   

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
24 اردیبهشت 1387 ساعت 00:16 AM

مطالب مرزهای ممنوعه را در جواب به سوالات مطرح شده در وبلاگ یکی از دوستان مینویسم. سوالاتی که شاید یکی از عمیقترین زخمهای جامعه مان را نشتر میزند.

 

1.       شما (منظور از شما در همه سوالات جنس مونث است) چه حسی نسبت به بدست آوردن تجربه ی جنسی در خارج از چهارچوب ازدواج دارید؟ برادر ، پدر و دوستان مرد شما چه حسی نسبت به ، به دست آوردن تجربه ی جنسی خارج از چهارچوب ازدواج برای خودشان دارند ؟

 

فرهنگ کلمات نامفهوم

رابطه جنسی

"من"، در این سوال طیف گسترده ای از مردم را شامل میشود که برای هرکدام رابطه جنسی به گونه ای کاملا متفاوت با گروه دیگر تعبیر میگردد. با کم و بیش شناختی که از دختران سرزمینم دارم "من" مورد نظر این سوالات را به چندین شاخه تقسیم بندی میکنم. هیچ تضمین صد در صدی نیست که تمام افراد متعلق به یک رده اجتماعی خاص در یک گروه طبقه بندی شوند. من اینجا قصد توهین به هیچ صنف و هیچ عقیده ای را ندارم. چیزهایی که مینویسم برآمده از حرفها، نظرات، عقاید و اعتقادات دوستان و اطرافیانم هست که متعلق به اقشار مختلف جامعه اند و البته در این کلی گویی همیشه استثناها از قلم می افتند.

من متعصب یا من مذهبی:

احساساتم را از 4 سالگی در هزارتوی جادر رنگی و مشکی،  جوراب ضخیم،  دستکش سیاه، مقنعه چانه دار و ... پنهان میکنند. زندگی برای من در ترس دائمی از گناه خلاصه میشود و تلاش برای زدودن آثار آن از روح و جسمم. رابطه جنسی برای من چیز کثیفی است کلا! که بعد از ازدواج در راستای خدمت به شوهر چیزی در ردیف خانه داری و کهنه شوری قرار میگیرد. اما قبل از آن حتی فکر کردن به آن نیز شرم آور است. گناه است. جرم است. اما من کثیف هیچ وقت از دست این وسوسه شرم آلود خلاصی ندارم. تصویر گناه همیشه با من است. وقتی توی خانه از پسر عمو کیپ رو گرفته ام، زمانی که در دانشگاه از دور شاهد خنده و صحبت همجنسانم با همکلاسیهای پسرم هستم. وقتی در خیابان با مردی خوشچهره روبرو میشوم. هنگام خواب زمانی که ذهن بیمارم تمام تصاویر روزانه را در برابرم برهنه تر و شرم آورتر نمایش میدهد و من را وادار به انجام عملی شرم آور میکند... هر شب با خودم عهد میبندم که دیگر امشب نه! اما چه سود. چقدر کثیفم من! چقدر بیمارم من! چه مستحق عذاب الهیم من! ...

سرانجام چنین فردی با چنین طرز تفکری احتمالا به یک ازدواج تیپیک اسلامی و در نهایت به خدمت جنسی به همسر ختم میشود. خدمت نه رابطه! در خدمت هیچ لذتی نیست. شوری نیست، علاقه و کششی نیست. یک حرکت مکانیکی و اجباری. و یا من متعصب در یک انفجار روحی شدید به بی بند باری جنسی میرسد. تمام انرژی انباشته شده در طی سالها خودسانسوری در یک قلیان روحی به یک باره آزاد میشود و برای رهایی هرچه سریعتر ناگزیر نزدیک ترین راه را برمیگزیند. نزدیکترین راه همیشه بهترین راه نیست!...

ادامه دارد

پینوشت: هیچ تضمین صد در صدی وجود نداره برای درستی حرفهام. خودم اینو میدونم. و البته همیشه استثناها وجود داشته و دارند.  برای همین اگر اعتراضی هست یا حرف نگفته ای خواهش میکنم در قسمت نظرات مطرح کنید.

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
2 بهمن 1386 ساعت 10:28 PM

باکره ام هنوز؟؟!!

باکرگی کلمه ای یه که ظاهرا یک معنی مشخص و قراردادی درجامعه داره. "داشتن یک اندام جنسی مشخص" و فقط در مورد زنان بکار میره. اما اگر کمی عمیقتر به قضیه نگاه کنیم متوجه ابعاد گسترده این کلمه ساده اما جنجال آفرین میشیم. باکرگی (به نظر من) بیشتر مربوط به دنیای حسیاته تا دنیای فیزیکی. همه انسانها چه مرد و چه زن باکره به دنیا میآن. اما بحث در اینجاست که بکارت انسانها کی و چطور از بین میره. مینویسم انسانها نه زنها چون احساس فقط به یک جنسیت مشخص تعلق نداره. از بین رفتن این حس (نه این اندام) در یک آن و لحظه مشخص اتفاق نمی افته. کودکیتون رو به یاد بیارید. اولین تماسهای کنجکاوانه تون با بدنتون، نوجوانیتون و اولین تجربه جنسیتون با بدن خودتون (تعارف نداریم که!)  کششتون نسبت به جنس مخالف از کی شروع شد؟ اولین آشنایی ها، اولین هماغوشی، اولین تجربه جنسی با یک فرد دیگه و و و... آیا حس نمیکنین باکرگی حسیه که در گذرتون از هر کدوم از این مراحل هر بار محوتر و کم رنگتر شده؟! ما از همون کودکیمون شروع به از دست دادن باکره گی میکنیم تا می رسیم به اون لحظه خاصی که عموم مردم به عنوان لحظه عبور ازش یاد میکنن. با خودمون روراست باشیم. چند درصدمون در اون لحظه خاص واقعا باکره ایم؟ مرد و زن هیچ فرقی نمیکنه. باکرگی یک ارزش نیست بلکه اگه این تعریف رو بپذیریم یک بیماریه! باکرگی مساله سیاه و سفید نیست. این حس مثل یک طیفه و هر کدوم از ماها در یک بخش از این طیف قرار داریم. اگر روند از دست دادن باکرگی رو حرکتی از سیاه به سفید در نظر بگیریم کسی رو سراغ ندارم که درانتهای تیره این طیف قرار بگیره. حتی مریم هم باکره نبود! (حتی اگر قصه های دینی رو هم باور کنیم) هیچ راهب و راهبه ای بکر نیست. هیچ ریاضت کشی نمیتونه ادعا کنه که مغزش حتی یک لحظه هم تمایلات جنسی نداشته! و در بخش سفید رنگ... نمیدونم حد نهایت از دست دادن این حس کجاست اما فکر نمیکنم از دست دادن یک اندام خاص (در مورد خانوها) یا انجام یک عمل خاص (در مورد آقایون) باشه! این حد نهایی کجاست؟ روسپیگری؟ شاید! لذت بردن از تجاوز؟ احتمالا!

چیزی که مهمه تعیین مرزهای این محدوده نیست چون اکثریت قریب به اتفاق ما در بازه ای بین این دو حد نهایی قرار گرفتیم. چیزی که مهمه پذیرفتن یک معنای علمیتر و عقلانیتر برای این واژه قدیمی و دردسرآفرینه.

بهتر نیست در بنیانهای ذهنیمون کمی تجدیدنظر کنیم؟

 

پی نوشت: مطالبی که تحت عنوان (مرزهای ممنوعه) می نویسم در حقیقت پاسخهای من برای سوالات یکی از دوستانه که تحت عنوان (باکره گی و مبانی سیاسی و اجتماعی آن) در وبلاگ (خوب که نگاه میکنی) مطرح شده. اگر علاقمند بودید برید و بخونید. پستش مربوط به ۹ آبانه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
14 دی 1386 ساعت 11:55 PM

رابطه جنسی مساله ای فردی یا اجتماعی؟!

حتی نوشتن و حرف زدن در این مورد برای خیلی ها امری زننده است! تابوی رابطه جنسی تا وقتی شکسته نشده به سرکوب و اهانت منتهی میشه و اگر شکسته بشه در جامعه ای مثل جامعه ما نمیشه پیش بینی کرد که به کجاها میکشه!

خیلی حرفها میشه در مورد این مساله زد اما چیزی که برای من جالبه اینه که چرا این مساله به نظر من تا حد زیادی شخصی به یک پدیده اجتماعی- سنتی- دینی تبدیل شده؟ و این تبدیل به سود چه کسانیه؟
کتاب 1984 اورول به یادم میاد. جامعه ای که رابطه جنسی فقط در چارچوب ازدواجهای صرفا حزبی مجازه و با یک برنامه تبلیغاتی بزرگ تلاش میشه که این رابطه رو به عنوان "وظیفه ما نسبت به حزب" مطرح کنند. جملات جولیا در کتاب همه چیز رو روشن و بی پرده بیان میکنه:

" به هنگام هماغوشی نیرو مصرف میکنی و پس از آن احساس خوشحالی میکنی و ککت برای هیچ چیز نمیگزد. آنها نمی توانند چنین چیزی را تحمل کنند. از تو میخواهند که در تمام احوال سرشار از نیرو باشی. تمام این هلهله ها و قدم روها و پرچم تکان دادن ها جز نیروی شهوی فروکوفته نیست. اگر در درون خوشحال باشی چه دلیل دارد که درباره (ناظر کبیر) و (برنامه سه ساله) و مراسم (دو دقیقه نفرت) و دیگر کوفت و زهرمار ها (مثل ولا.. فق..، انرژی هسته ای، مردم مظلوم فلسطین...) دچار نفرت شوی... بین عفاف و همرنگی سیاسی پیوندی مستقیم و نزدیک برقرار است..."

به نظر من میشه یک جمله دیگه هم به آخر این پاراگراف اضافه کرد:

بین عفاف و جهالت هم یک رابطه مستقیم برقراره

هیچ فکر کردید چرا بیشترین حساسیت نسبت به این مساله در اسلامه نه در دینهای دیگه؟

هیچ فکر کردید چرا کشورهای درگیر ناامنی و آشوب سیاسی- اجتماعی بیشتر درگیر این مسایل هستند تا کشورهای مرفه و در آرامش؟

هیچ فکر کردید چرا رابطه جنسی در جوامع سنتی با تعصبهای تند و کورکورانه بیشتر از سایر جاها سرکوب میشه؟

اگه تا به حال راجع به این مسایل فکر نکردید شاید دیگه وقتشه که این کار رو بکنید

بدون خودسانسوری، بدون ترس، بدون شرم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo