پرواز شامگاهی درناها

تنها آن کس که کارد می کشد اسحاق را بدست می آورد.

بازخورد

اینجا مال خودمه

برای کلماتی که توش می نویسم مجبور نیستم به هیچ کسی حساب پس بدم

و مختارم هرچی دلم می خواد توش بنویسم

کشف این حقیقت تازگی ها یک لذت سادومازوخیستی بهم میده

 

قبول

دست ِ کلمات را من همیشه زود رو می کنم

پس

تو بگو این بار

،

چه می خواهی بکنی با من و تکرار آینه ها

با من و روز های بی من

با عطش باران و نفرت آفتاب و

این همه سکوت

.............

تو بگو

چه می کنی با آسمان مرصع و

همه ستاره هایی که زل می زنند

شب های تنهایمان را

تو بگو

.............

بگو که

با خاطره ی گرم ِ نفس های تو در سینه ام

من

چه کنم         
+ نوشته شده در پنج‌شنبه 23 مهر 1388ساعت 07:43 ب.ظ توسط دامون نظرات (6)
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin